بهار،جامانده

آشکار
نویسنده : - ساعت ۱۱:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ۱۳۸۸
 

خدای تعالی در عالم آشکارست و عالم پنهان ، در ذهن است. اما مردم کورند و عالم را آشکار و خدا را معقول می بینند. همانا وجود، همچون حرفی است که تو، معنای آن هستی و در هستی، آرزویی برای من جز تو نیست

ابن عربی

 


 
 
نیچه
نویسنده : - ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٠ خرداد ۱۳۸۸
 

ما بیشتر دلباختهء اشتیاقیم تا دلباختهء آنچه اشتیاق ما را برانگیخته است


 
 
کانت
نویسنده : - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۸
 

ای‌ وظیفه‌! ای‌ نام‌ بزرگ‌ و با شکوه‌ که‌ بی‌ آنکه‌ با چیزهای‌ خوشایند و فریبنده‌ همراه‌ شوی‌، توقع‌ اطاعت‌ داری‌. 


 
 
زرتشت
نویسنده : - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

خوشبخت ترین فرد کسی است که بیش از همه سعی کند دیگران را خوشبخت سازد.

زرتشت


 
 
پوچی
نویسنده : - ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

اصولا زمانی پوچی برای چیزی معنا پیدا میکند که بیاییم برای آن ، هدفی تعریف کنیم .و اگر بدانیم هدفی در کار نیست، به پوچی هم نخواهیم رسید .


فردریش ویلهلم نیچه


 
 
سهراب
نویسنده : - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

پاسخی نشنیدهرگز گوش ما،درها زدیم

راز ها در پرده،ما بر پرده زیورها زدیم

 چشم هر شبنم پرآب و روی هر گل پر ز رنگ

در هوای این گلستان بالها،پرها زدیم

آسمان با صفا هم رنگ داغ از دل نبرد

خیمه عمری لاله سان در دشتها،درها زدیم

سوز خاک و آه آب از گرمی خورشید ماست

آتشی از شور خود در خشکها،ترها زدیم

شاخهء خشکیم ،تا زیبد سبکباری به ما

رنگ نابودی به نقش برگها،برها زدیم

سهراب


 
 
آپولوژی‌ اشراقی‌!
نویسنده : - ساعت ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸
 

از کارهای‌ مهم‌ سهروردی‌ در فلسفه‌ این‌ است‌ که‌ در «حکمة‌الاشراق‌» چند محاکمه‌ ترتیب‌ داده‌ که‌ در یک‌ طرف‌ آن‌ اشراقیان‌ و در جانب‌ دیگر مشائیان‌ قرار دارند.
1- یکی‌ از این‌ محاکمات‌ مسئله‌ معروف‌ اصالت‌ وجود یا ماهیت‌ است‌. مشائیان‌ و از جمله‌ آنان‌ ابن‌سینا معتقد به‌ اصالت‌ وجود هستند. ولی‌ «سهروردی‌» اصالت‌ را مخصوص‌ ماهیت‌ می‌شمارد.در مورد اصالت‌ وجودی‌ می‌گوید: که‌ هستی‌ تحقق‌ خارجی‌ دارد و امری‌ صرفاً عقلی‌ نیست‌ ، مثلاً آهن‌ مرتبه‌ای‌ است‌ از هستی‌ که‌ چون‌ هستی‌ بدین‌ حد می‌رسد، این‌ حد عقلی‌ از هستی‌ انتزاع‌ می‌گردد، چنان‌که‌ در موقع‌ آمدن‌ باران‌ بر روی‌ آب‌ حبابهایی‌ ایجاد می‌کند و این‌ حباب‌ یک‌ جدایی‌ موقت‌ از آب‌ کلی‌ یعنی‌ دریاست‌. نتیجه‌ می‌گیریم‌ که‌ حقیقت‌ همان‌ «وجود کلی‌» یعنی‌ آب‌ دریاست‌ و مختصری‌ از آن‌ وقتی‌ که‌ از آن‌ جدا می‌شود، در عالم‌ خارج‌ نامی‌ جداگانه‌ می‌گیرد، در حالی‌که‌ منشأ آن‌ از آن‌ آب‌ کلی‌ است‌، پس‌: ماهیت‌ حد وجود است‌ اما حقیقت‌ آن‌ نیست‌.
شیخ‌ اشراق‌ ماهیت‌ را اصیل‌ دانسته‌ و وجود را انتزاعی‌ و اعتباری‌ می‌داند و می‌گوید: وجود به‌ انسان‌ و اسب‌ و آب‌ و دیگر چیزها به‌ یک‌ معنی‌ حمل‌ و اطلاق‌ می‌گردد و آن‌ «بودن‌ آنهاست‌ در خارج‌» سپس‌ بر مدعای‌ خویش‌ یک‌ دلیل‌ متین‌ و استوار اقامه‌ می‌کنند: 

اگر وجود در خارج‌ باشد یا عرض‌ خواهد بود مانند سپیدی‌ و سیاهی‌ و تلخی‌ و شیرینی‌ و یا اینکه‌ جوهر خواهد بود مانند میز و غیره‌ و در هر یک‌ از این‌ دو محالی‌ پیش‌ می‌آید، چه‌ اگر عرضی‌ باشد، باید معروض‌ یعنی‌ (جوهر) آن‌ از پیش‌ موجود باشد تا عرض‌ بر او اضافه‌ شود مثلاً سفیدی‌ که‌ یافت‌ می‌شود نخست‌ باید چیزی‌ به‌ وجود بیاید تا سفیدی‌ بر آن‌ عارض‌ شود و این‌ اشتباه‌ است‌، چه‌ ما گفتیم‌ که‌ وجود اسبق‌ بر همه‌ اشیاء است‌ و در برهان‌ بالا ثابت‌ شد که‌ عرض‌ چیزی‌ اضافی‌ می‌باشد و جوهر سابق‌ بر آن‌ است‌. پس‌ وجود عرض‌ نیست‌. همچنین‌ اگر وجود جوهر باشد اعم‌ اشیاء نخواهد بود، یعنی‌ شامل‌ اعراض‌ نخواهد گشت‌ در صورتی‌ که‌ عرض‌ و وجود آن‌ را محقق‌ می‌دانیم‌ و به‌ هستی‌ آن‌ به‌ تجربه‌ اقرار داریم‌ پس‌: «وجود نه‌ جوهر است‌ و نه‌ عرض‌» و چون‌ موجودات‌ عالم‌ خارج‌ منحصر به‌ این‌ دو هستند پس‌ وجود در خارج‌ نیست‌ و مفهومی‌ عقلی‌ است‌ و این‌ برخلاف‌ قول‌ «اصلت‌ وجودیان‌» است‌، از این‌ رو، عقیده‌ ما صحیح‌ درآمد که‌ اصالت‌ را در ماهیت‌ قائل‌ شدیم‌.
2- دومین‌ محاکمه‌ سهروردی‌ درباره‌ مسئله‌ ابصار - دیدن‌ است‌. عقیده‌ سهروردی‌ در این‌ باره‌ نیز با روش‌ مشائیان‌ و دیگر فیلسوفان‌ مخالف‌ است‌. زیرا مشائیان‌ به‌ «انطباع‌» اعتقاد دارند، یعنی‌ می‌گویند صورتهای‌ اشیاء در چشم‌ انسان‌ منعکس‌ می‌شود و از چشم‌ به‌ محلی‌ موسوم‌ به‌ مجمع‌ النورین‌ می‌رسد و از آنجا نیز به‌ حس‌ مشترک‌ انتقال‌ عقیده‌ و بدین‌ وسیله‌ در نفس‌ انسان‌، صورت‌ چیزی‌ محسوس‌ واقع‌ می‌شود. سهروردی‌ عقیده‌ مذکور را مردود می‌داند و استدلال‌ می‌کند که‌ خیلی‌ کوچک‌تر از آن‌ صورتهای‌ نقش‌ گرفته‌ هست‌، عقلا روا نمی‌باشد. برخی‌ از مشائیان‌ این‌ اشکال‌ سهروردی‌ را بدین‌ طریق‌ حل‌ می‌کنند که‌ صورت‌ موجود در چشم‌ به‌ عینه‌ صورت‌ کوه‌ یا دریا نیست‌ میان‌ این‌ صورت‌ و صورت‌ خارجی‌ نسبتی‌ همواره‌ موجود است‌، بدین‌ معنی‌ که‌ انسان‌ از صورتی‌ که‌ در چشم‌ او منطبع‌ شده‌ است‌ به‌ کوچک‌ و بزرگ‌ بودن‌ چیزها استدلال‌ می‌کند که‌ دارای‌ چه‌ عظمتی‌ هستند، این‌ فکر را نیز سهروردی‌ ابطال‌ می‌کند و می‌گوید: شخص‌ در موقع‌ دیدن‌، استدلال‌ نمی‌کند زیرا رؤیت‌ با مشاهده‌ حاصل‌ می‌شود، نه‌ پس‌ از مدتی‌ درنگ‌ و استدلال‌.»
می‌دانیم‌ که‌ پایه‌ی‌ فلسفه‌ بر مفاهیم‌ سه‌گانه‌ «واجب‌» و «ممکن‌» و «ممتنع‌» مبتنی‌ است‌.
سهروردی‌ از آغاز کار در این‌ باره‌ با ارسطو که‌ قافله‌ سالار کاروان‌ مشائیان‌ است‌ مخالفت‌ می‌کند و می‌گوید: شی‌ء یا نور است‌ یا ظلمت‌ و نور بر دو نوع‌ است‌: نور قائم‌ به‌ ذات‌، نور قائم‌ به‌ غیر. ظلمت‌ هم‌ بر دو نوع‌ است‌؛ ظلمت‌ قائم‌ به‌ ذات‌ و ظلمت‌ قائم‌ به‌ غیر. 

در نتیجه‌ موجودات‌، مادی‌ یا معنوی‌ منحصر در چهار قسم‌ می‌شود نه‌ سه‌ قسم‌. سهروردی‌ در مورد بیان‌ این‌ مفاهیم‌ نیز اصطلاحات‌ جدیدی‌ وضع‌ می‌کند و به‌ کار می‌برد، بدین‌ طریق‌ که‌ نور به‌ ذات‌ را نور جوهری‌ یا نور مجرد نام‌ می‌گذارد و نور قائم‌ به‌ غیر را نور عرضی‌ می‌نامد. ظلمت‌ قائم‌ به‌ خود را غسق‌ می‌گوید که‌ جمع‌ آن‌را «غواسق‌» می‌داند و ظلمت‌ پاینده‌ به‌ غیر را که‌ در منطق‌ نیز از آن‌ نام‌ می‌برد، به‌ هیئت‌ تعبیر می‌کند.
دلیل‌ سهروردی‌ بر این‌ تقسیم‌ آن‌ است‌ که‌ شی‌ء از دو حال‌ بیرون‌ نیست‌ یا ذات‌ و گوهر خویش‌ را ادراک‌ می‌کند و یا اینکه‌ از هستی‌ خود غافل‌ است‌. اگر شی‌ء گوهر خود را در می‌یابد و قائم‌ به‌ ذات‌ خویش‌ هم‌ هست‌، سهروردی‌ آن‌ را نور مجرد می‌گوید که‌ عبارت‌ از ذات‌ باری‌ تعالی‌ و عقول‌ عشره‌ است‌ و اگر شی‌ء آگاه‌ از ذات‌ خود باشد ولی‌ برای‌ وجود یافتن‌ نیازمند به‌ وجود دیگری‌ باشد، آن‌را نور عرضی‌ می‌گوید مانند: انوار موجود در ستارگان‌ و آتش‌ و انسان‌ و... و اگر به‌ عکس‌ شی‌ء از ذات‌ خود آگاه‌ نباشد ولی‌ در هستی‌ خارجی‌ قائم‌ به‌ خویشتن‌ باشد، آن‌را غسق‌ می‌گوید مانند تمام‌ اجسام‌ اعم‌ از جسم‌ طبیعی‌ و جسم‌ تعلیمی‌  و اگر شی‌ء غافل‌ از خود باشد و نیز قائم‌ به‌ غیر، آن‌را هیئت‌ نام‌ می‌گذارد مانند سفیدی‌ و سیاهی‌ و ترشی‌ و گسی‌ و...
سهروردی‌ نور مجرد را نورالانوار یا النورالاسبهبدیه‌ نیز نامیده‌ که‌ در زبان‌ شرع‌ موافق‌ با خداست‌.


 
 
سنکا
نویسنده : - ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸
 

«چه نیازی است که به خاطر بخش‌هایی از زندگی گریست؟ باید برای کل زندگی اشک ریخت.»

سنکا

فیلسوف رومی


 
 
← صفحه بعد